+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط جواد ولی نقندر
|
بنام خدا كيست مرا ياري كند اين جانب احمد سلامي فرزند علي اكبر كادررسمي سپاه در سال 1358 دروه آموزشي چهارم پادگان سعد آباد بودم و مدت 45روز سرتیم محا فظت اشخصاص درجه اول نظام بودم از امام تا رهبر بودمبنابه درخواست خودم به مرکز عملیات غرب کشور رفتم و حدود 1سال در آنجا بودمودر اکثر مراکزسپاه غرب کشور حضور داشتم با شروع جنگ به ابادن رفتم ودر يكي از ماموريتها شديدا مجروح شدم مرا با هاورکرافت به بندرماه شهر بردن از آنجا به شیراز بیمارستان نمازی بستری شد وبعدا به یک مرکزروان درمانی در مشهد بردن حافظه ام رااز دست داده بودم وتشخیص آنان پزشکان من هموپلوژی سمت چپ وT.B.T mD.D و من نمی دانستم چه بلایی بر من نازل شده پس از بهبهودي نسبي با اعصا به جبهه برگشتم کاری نمیکردم درجبهه اما حضور خود را واجب کفایی می دانستم در اكثر عملياتهاي بزرگ شركت داشتم بگذاريم الان 47سالمه چون پارتی نداشتم بنیاد با اینکه صورت ثانحه اعصاب و روان را داشتم بنیاد د15درصد منظور کرد این در صورتی است که مرا مدام به روانپزشکی صدر میروم حتی قادر نیستم از عرض یک خیابان عبور کنم الان یک فرد بد بخت هستم اما چون اهل بیت ورهبر دارم خو درا ثروتمند عالم میدانم اما دیگر زندگیم شده جهنم من بایدنان آور خانه ام باشم اما سربار آنان شده ام30ماه حضوردر جبهه دارم من متکدی نیستم تا امروز آبرو نفروختم شاید كسي پيدا شود و درد مرا بفهمد من فقط بخاطر امام هر کاری کردم ولحظه ایی از یاد امام ورهبرم غافل نبودم این دنیا گذاراست خدا کند در مقابل امام زمانم شرمنده نباشم وا لسلام: الان ما فقط 1وعده ميتوانيم بخوريم سردار فقرو فلاکت احمد سلامی تلفن همراه09124216887 تلفن منزل77951794 کد جانبازی2301202786 کد پرونده در مرکزروانپزشکی بیمارستان صدر جانبازن ص5990 دراخرروزي كه كشور نياز داشت ما رفتيم حال که كشور از ما بايد پشت و پناه ما باشد بازهم ميگويم از دولت وملت توقعي ندارم چون فقط برايخدا ونداي رهبرم وپيرمرادم كاري ناقابل انجام دادم حتي در بنياد از من پول خواستند وگفتن پول بدي همه كارا جور و من به حراست بنياد گفتم در عوض به من زنگ زدن گفتند فكر عاقبت كار باش